![]() |
![]() |
|
| اگر هنوز زنده هستم به خاطر این است که هنوز به جایی که باید باشم نرسیده ام. |
|
زیستن _ هم را زیستن _ عرصه ی مهلت هاست _ در دوایر متقاطع امکان_ بدانگونه که در تنگنای گستره ی خویشیم وزمان , در نسبیتّی محض در نوسان آیا چه چیز جز ارتفاع خواستن _ برآیند با هم خواستن _ حجم حادثه را بر قاعده ای تنگ ار دامنه ی نوسان آونگ اتفاق _در امکان اشتراک_ تقدیر می سازد؟ پی نوشت: زمستان یک فصل است , از اعتبار درخت هیچ نخواهد کاست! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
برای تمام زنانی که هیچ روزی روزشان نبود و تقدیم به (ز) عزیز که رنج هایش الهام من شد خشمت را درو کن به هفت ساقه ی گندم... آبستن عصیانم تعمیدی تمرّد و بلوغ درد را چنان استخوان ترکانده ام که آینه ی بختم شکسته است مرا حد بزن رویاهایم فروشی نیست! به رسم پی نوشت: زن و این همه تعرض به انسان بودنش! چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
چیزی در من دوران گرفته است! می چرخد, می چرخاند! و من که باردار تمام خویشتن های نزاده بوده ام اینک ویار جنون کرده ام کدام جنین 9 ماهگی را لگد می زند؟ پی نوشت: همه چیز از صدای شور آب شروع شد در ابتدای شعور شب و در ارتعاش تارهای اضطراب تا تداعی بلند انتظار به تواتر رسید... ......................................... نادر ابراهیمی هم...! او را با ((بار دیگر شهری که دوست می داشتم)) خیلی زود شناختم از او می نویسم: چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
((برای یک دوست و بودنش در عصر نبودن ها)) از طفره های امتناع و انکار تا جذبه های اشتیاق و ایمان _به هر چه و یا هر که!_ در پیوستگی سیال ثانیه ها,به هموارگی ناهموار فراز ها و فرودها دچاریم موج ها سطحی ترین لایه ها را بالا و پایین می برند,آنچه نادیدنی است طغیانهای عظیم اعماق است که گنج های نهفته را _ حتی_ تا سواحل ِآرام می راند... ما را به اعماق یکدیگر راهی نبود , ساحل را یابنده بودیم. به رسم پی نوشت: _ همهمه ی هوشیار گنجشکان چه نشئه ی نابی می آورد! _ به همین سادگی؟ _ به همین پیچیدگی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
صدا از سکوتی عقیم باردار می شود وقتی الفبای ((نگفتن))یکدیگر را نمی دانیم... دو سوی فاصله ایستاده ایم و ضریب ثبوت هیچ احساسی مجذور ابعاد فاصله را تضمین نمی کند فرصت ها! واژه هایی از دست رفتنی اند و افسوس صدای اندوه خاموش ((گفتن))هایی است که هیچ پژواکی ندارند... به رسم پی نوشت: نگفتنی که هیچ گفتنی نباشد و گفتنی که تمام نگفتن باشد تنهایی را به توان ابدیت می رساند! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
کودکیها چشم بستن ستاره ها میان باغ آسمان یادت هست؟ ستاره ام گم شد! و حالا... جای بالهایم درد می کند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت توسط تبسم |
|
|
بی شک در جاودانگی روح بهاری نهفته است که اینگونه بهار آشوب می آفریند دردهایتان اصیل شادیهایتان عمیق بزمتان آینه باران آشوبهایتان بهاری باد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
حوّا شدم هبوط کردم تنها به جرم چیدن یک سیب آخر!بهشت بی طعم سیب چیزی کم داشت... پی نوشت: - می ارزید؟ - می ارزید! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
رویای هزار ساله ی من با آفرینش تو خلقت من تمام شد کجای خوابهای باران جا مانده ای؟ - که تمام بارانها باریده اند و تو با هیچ بارانی نباریده ای!- بیدار نمی شوی؟ تو را میان بیداری نگاه ها جسته ام و نجسته ام مگر نمی دانی ؟: ((انتظار فرسودگی می آفریند)) من قرنهاست منتظرم به رسم پی نوشت: چه طعمی دارد آزادی وقتی اسیر هیچ رویایی نباشی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
ای حس همیشگی همنشین لحظه های درون با من بیا... بگذار بگذرم از رخوت سکون که گذر,هموارگی تقدیرهای خود خواسته ی من است بگذار بگذرم از این نشستن و بستن خویش را به ضریح گشودن تو بگذار بگذرم که پای رفتنم به راه ست ای پیچیده در هستی من با من بمان... بی شک گذشتن از تو در این گذرهای پر گذر بر جای گذاشتن پاره های خویش است بر مسیر بر عطش تمام خویش رفتن است درکویِر ِناتمام ِ عطش ومن نشان هیچ واحه ای را ندارم که طراوت چشمه اش عطش تشنگی به تورا در من سیراب نماید ای بغض غریب حزن... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت توسط تبسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حریم آیین های بودن
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نثر |
|
RSS
|